در میان گستره وسیع مواد اولیه مورد استفاده در صنایع مختلف که زندگی مدرن بدون آنها تقریبا غیرممکن میشود، برخی از مواد به دلیل ویژگیهای خاص، کاربردهای فناورانه و نقش حیاتی در امنیت اقتصادی و ملی کشورها، از اهمیت بسیار بیشتری برخوردارند. این مواد که در ادبیات سیاستگذاری و اقتصادی با عناوینی نظیر مواد استراتژیک، مواد حیاتی، مواد معدنی حیاتی، مواد بحرانی یا مواد اولیه کلیدی شناخته میشوند، امروزه در کانون توجه دولتها و سازمانهای بینالمللی قرار دارند.
اینکه چه نامی دقیقا برای این گروه از مواد به کار برده شود، از سویی مهم است و از سویی دیگر اهمیت چندانی ندارد. به عنوان مثال، وقتی شما برای توسعه صنعت خودروهای الکتریکی به مس نیاز دارید، چه تفاوتی میکند که آن را مواد اولیه استراتژیک بنامید یا مواد اولیه حیاتی؟ نتیجه نهایی یک چیز است: نیاز مبرم به تامین آن. اما از سوی دیگر، انتخاب واژه درست برای توصیف این مواد در سطح کلان حیاتی است. زیرا دولتها برای تامین امنیت و پایداری زنجیره تامین خود باید برنامهریزی دقیقی داشته باشند و برای این کار لازم است مفاهیم را به درستی تعریف و تمایزگذاری کنند. یک ماده، مثلا مس، در سراسر دنیا ممکن است استراتژیک باشد، اما در حالی که برای چین «حیاتی» به شمار نمیآید، ممکن است برای ایالات متحده و کانادا به دلیل وابستگیهای وارداتی، حیاتی تلقی شود.
چالش تعریفگذاری در سطح جهانی
یکی از مسائل مهم در حوزه مطالعات مواد خام حیاتی، فقدان یک تعریف مشخص، دقیق و پذیرفته شده در سطح جهانی است. کافیست به اسناد سیاستی کشورهای مختلف نگاهی بیندازید تا متوجه شوید که عناوین و تعاریف میتواند کاملا متفاوت باشد. این تنوع در تعاریف، بازتابدهنده رویکردهای متفاوت دولتها بر اساس نیازها، ذخایر داخلی و استراتژیهای کلان آنهاست.
برای درک بهتر این تفاوتها، نگاهی به تعاریف ارائه شده توسط قدرتهای بزرگ و نهادهای بینالمللی میاندازیم:
مقایسه تعاریف جهانی از مواد خام استراتژیک و حیاتی
همچنین مطابق بخش ۹۸h-3 از عنوان ۵۰ قانون ایالات متحده، مواد «راهبردی و حیاتی» به آن دسته از موادی اطلاق میشود که اولاً برای تأمین نیازهای نظامی، صنعتی و غیرنظامی این کشور در شرایط وضعیت اضطراری ملی ضروری باشند و ثانیاً در داخل ایالات متحده به میزان کافی یافت یا تولید نشوند.
در کانادا نیز، رویکرد متفاوتی وجود دارد؛ یک ماده معدنی زمانی «حیاتی» شناخته میشود که زنجیره تأمین آن در معرض تهدید قرار داشته و احتمال معقولی برای تولید آن در داخل کشور وجود داشته باشد. علاوه بر این، این ماده باید حداقل یکی از شرایط زیر را دارا باشد: اهمیت برای اقتصاد یا امنیت ملی کانادا، نقش در گذار به سوی اقتصادی کمکربن و دیجیتال پایدار، یا به تقویت جایگاه کانادا به عنوان شریک پایدار و راهبردی در زنجیرههای تأمین جهانی منجر شود.
این تعاریف تنها بخشی از طیف وسیع واژگان و مفاهیم موجود در این حوزه است. اما با وجود تفاوتهای ظریف، همه آنها دارای شباهتهایی هستند که به ما کمک میکند یک مرز میان دو مفهوم کلیدی «مواد خام استراتژیک» و «مواد خام حیاتی» ترسیم کنیم.
تمایز میان مواد خام استراتژیک و مواد خام حیاتی
برای درک عمیقتر سیاستگذاری در این حوزه، باید تفاوت میان این دو مفهوم را روشن کنیم. اگرچه در برخی اسناد این دو واژه به جای یکدیگر به کار میروند، اما تحلیل تخصصی تفاوتی بنیادین را آشکار میکند.
مواد خام استراتژیک: تمرکز بر تقاضا و کاربرد
«استراتژیک» از آن دست صفتهایی است که حتی اگر به درستی معنی آن را ندانیم، وقتی به کلمهای میچسبد تقریبا درک میکنیم که یعنی اهمیت زیادی دارد. اما در تعریف دقیق، هنگامی که چیزی استراتژیک بر شمرده میشود، یعنی برای رسیدن به یک هدف کلان و ضروری است. حالا چه این هدف یک ماده باشد، چه یک شخص، چه یک تصمیم و هرچیزی دیگری.
تعاریف ارائه شده، به ویژه تعریف اتحادیه اروپا، نشان میدهد که یک ماده هنگامی استراتژیک است که برای عملکرد مناسب بازار ضروری است و کاربرد بسیاری در فناوریها و صنایع پیشرفته (مانند هوافضا، دفاعی و انرژیهای نو) دارد. به نظر میرسد صفت استراتژیک عمدتاً به خودِ ماده و تقاضای آن بستگی دارد؛ یعنی این ماده چقدر برای پیشرفت فناوری و اقتصاد مهم است.
مواد خام حیاتی: تمرکز بر عرضه و ریسک
صفت حیاتی (یا بحرانی) که ترجمه عبارت Critical است، علاوه بر وضعیت تقاضا، عرضه را نیز مورد بررسی قرار میدهد. به زبان ساده، یک ماده استراتژیک مادهای است که تقاضای فراوانی برای صنایع و فناوریهای پیشرفته دارد، اما یک ماده هنگامی حیاتی بر شمرده میشود که علاوه بر اهمیت استراتژیک، عرضه آن نیز ممکن است دچار اختلال شود.
شاید بتوان گفت در استراتژیک بودن، وزن موضوعات فنی و کاربردی بیشتر است و در تعریف حیاتی بودن، وزن موضوعات مدیریتی، به ویژه مدیریت ریسک در زنجیره تامین، پررنگتر است.

وزارت انرژی ایالات متحده، مواد حیاتی، نیمه حیاتی و غیر حیاتی را برای دو بازه زمانی ۲۰۲۰-۲۰۲۵ و ۲۰۲۵-۲۰۳۵ در قالب نمودارهایی معرفی کرده است که این تمایز را به خوبی نشان میدهد. این نمودارها بیانگر آن است که از منظر وزارت انرژی ایالات متحده، یک ماده هنگامی برای حوزه انرژی حیاتی است که هم «اهمیت بالایی داشته باشد» و همچنین «ریسک عرضه» داشته باشد.
رویکردهای متفاوت به مفهوم حیاتی بودن
گزارش «انجمن بیندولتی معادن، مواد معدنی، فلزات و توسعه پایدار» نیز تاکید میکند که تعریف واحد و پذیرفتهشدهای برای «حیاتی بودن» وجود ندارد. این انجمن همچنین میگوید میزان حیاتی بودن مواد با گذر زمان تغییر میکند، که این تغییر بستگی به نیازهای جامعه و دسترسی به منابع دارد. برای تعیین حیاتی بودن مواد معدنی حیاتی، معمولاً دو دیدگاه اصلی مدنظر قرار میگیرد:
۱. امنیت و کنترل عرضه
در این دیدگاه، مواد معدنی زمانی حیاتی محسوب میشوند که از اهمیت اقتصادی بالایی برخوردار باشند، اما کمیاب بوده و در نتیجه وابستگی به واردات افزایش یابد. یکی از عناصر کلیدی این تعریف، آسیبپذیری زنجیره تأمین است که ناشی از خطرات احتمالی اختلال در عرضه، مسائل حکمرانی، ریسکهای سیاسی یا تمرکز بیش از حد تولید در تعداد محدودی از کشورهاست. این تعریف عمدتاً توسط کشورهای اروپایی، ایالات متحده و ژاپن پذیرفته شده است که نگران امنیت تامین صنایع خود هستند.
۲. کسب ارزش و مزیت رقابتی
در مقابل، مواد معدنی زمانی حیاتی تلقی میشوند که به وفور در کشور موجود باشند و آن کشور از موقعیت غالب خود برای کسب مزیت رقابتی در زنجیره تأمین جهانی بهره ببرد. کشورهایی مانند کانادا، استرالیا و چین از این دیدگاه برای تعریف حیاتی بودن استفاده میکنند. این رویکرد برای کشورهایی که دارای ذخایر قابل توجهی از مواد معدنی و فلزات مورد نیاز برای گذار به اقتصاد کمکربن هستند نیز اهمیت دارد و بر استفاده از منابع به عنوان اهرم قدرت اقتصادی تمرکز دارد.

ابعاد و عوامل موثر بر حیاتی بودن مواد
عوامل متعددی میتوانند تعریف «حیاتی بودن» را برای هر کشور و یا منطقه تحت تأثیر قرار دهند یا آن را مشخص کنند. به صورت کلی این عوامل را میتوان در پنج بعد اصلی دستهبندی کرد: اقتصادی، زنجیره تامین، فناوری، ژئوپلتیک و زمین شناسی.
در جدول زیر خلاصهای از این ابعاد و عوامل قابل توجه در هر کدام آمده است:
هژمونی چین در مواد خام حیاتی
در حال حاضر چین به عنوان هژمون بلامنازع در حوزه مواد خام حیاتی و استراتژیک شناخته میشود و در جنگ تجاری با آمریکا، دست بالا را به دلیل وابستگی شدید غرب (شامل اتحادیه اروپا) به واردات فلزات نادر خاکی از خود دارد.
این تسلط نتیجه یک استراتژی بلندمدت از دهه ۱۹۸۰ است که بر محور سرمایهگذاری مستقیم در معادن کشورهای غنی، استفاده از ابزار ابتکار کمربند و جاده و توسعه زیرساختهای فرآوری داخلی بنا شده است. چین با ادغام عمیق در زنجیره ارزش، کنترل پنج مرحله اصلی شامل اکتشاف، استخراج، پالایش، مونتاژ و عرضه را در اختیار گرفته و با تسلط بر تولید دیسپروزیم، نئودیوم و گالیوم، اهرم فشاری قدرتمندی در صنایع دفاعی و تکنولوژیک علیه غرب ایجاد کرده است. برنامههای جاهطلبانهای نظیر «ساخت چین ۲۰۲۵» نیز نشاندهنده قصد پکن برای کاهش وابستگی به آمریکا و رهبری جهانی در صنایع پیشرفته است.
در مقابل این انحصار، ایالات متحده تلاش دارد با تغییر رویکرد و تشکیل ائتلافهای جدید، معادلات را به نفع خود تغییر دهد. واشنگتن با برگزاری «اجلاس وزارتی مواد معدنی حیاتی» و جذب متحدان بینالمللی، به دنبال شکستن سلطه چین و ایجاد زنجیرههای تأمین جایگزین و مستقل است. این حرکت تلاشی برای بازتعریف نظم جهانی مواد خام است تا از وابستگی امنیتی و اقتصادی به پکن کاسته شود و امنیت ملی کشورهای غربی در برابر اختلالات احتمالی زنجیره تامین تضمین گردد.
وضعیت ایران و ضرورت تدوین لیست مواد خام حیاتی
در مقابل رویکرد ساختارمند و قانونمدارانه قدرتهای جهانی در مدیریت مواد خام حیاتی، وضعیت در ایران نشاندهنده یک خلاء جدی در سیاستگذاری است. بر خلاف کشورهای غربی که با تدوین قوانین مشخص، بهروزرسانی دورهای لیستها و تعریف دقیق استراتژیهای ملی، در مسیر مدیریت منابع استراتژیک خود حرکت میکنند، ایران هنوز چارچوب پایداری برای این موضوع نداشته است. تلاشهای انجام شده در سالهای گذشته بیشتر پراکنده و موردی بوده و فاقد انسجام لازم برای تبدیل شدن به یک سیاست کلان دولتی است.
تنها اقدام قابل توجه در این راستا، توسط سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران (ایمیدرو) صورت گرفت. این سازمان طرحی را برای شناسایی مواد معدنی کلید آغاز کرد و لیستی از مواد را معرفی کرد. در این طرح، ۱۳ ماده معدنی شامل گرافیت، منگنز، فسفات، تیتانیوم، قلع، پتاس، سیلیس پرعیار، نیکل، لیتیوم، بور، وانادیوم، کبالت و عناصر نادر خاکی تحلیل شدند که با توجه به جایگاه آنها در محصولات بالادستی، میانی و پاییندستی، گروهبندی شدند. با این حال، متاسفانه پس از معرفی این لیست، روند پیگیری و اجراییسازی آن متوقف شد و مشخص نگردید که سرنوشت نهایی این طرح و خروجیهای سیاستی آن چه شد.
در شرایط فعلی جهانی که رقابت بر سر مواد خام استراتژیک و مواد معدنی حیاتی به اوج خود رسیده و کشورها برای تضمین امنیت اقتصادی و صنعتی خود در حال بازچینی زنجیرههای تامین هستند، ایران به عنوان یکی از غنیترین کشورهای معدنی جهان نمیتواند از این قطار عقب بماند. ما اکنون به شدت نیازمند آن هستیم که به صورت ساختارمند، علمی و دقیق به این موضوع بپردازیم. شناسایی اصولی و دقیق مواد خام حیاتی بر اساس نیازهای داخلی، ظرفیتهای صادراتی و تحولات ژئوپلیتیک، و سپس تدوین و ابلاغ رسمی «لیست مواد خام حیاتی ایران»، گامی ضروری و اجتنابناپذیر برای حفظ منافع ملی و توسعه پایدار در آینده است.
نتیجهگیری: سیاستگذاری پویا در حوزه مواد خام
در یک بیان کلی، حیاتی تعریف شدن یک ماده خام نه تنها به کشور و یا منطقه و دوره زمانی بستگی دارد، بلکه به نگاه سیاستگذار و هدفی که دارد نیز وابسته است. این یک مفهوم پویا و سیال است که با تغییر تکنولوژی، شرایط سیاسی و بازارهای جهانی دستخوش تغییر میشود.
سوال اصلی این است که آیا شما به دنبال شناسایی مواد خام حیاتی برای کاهش ریسکهای زنجیرههای تامین صنایع خود هستید (رویکرد تدافعی و امنیتی) یا میخواهید از ظرفیتهای داخلی برای کسب ارزش و نفوذ در بازارهای جهانی استفاده کنید (رویکرد تهاجمی و اقتصادی)؟ پاسخ به این سوال، تعریف و لیست مواد اولیهای را که باید در اولویت سیاستگذاری قرار گیرند، تعیین میکند. برای کشورهایی مانند ایران که دارای ذخایر عظیم معدنی هستند، درک دقیق این تمایزها و اتخاذ سیاستگذاری متناسب با ابعاد پنجگانه ذکر شده، برای دستیابی به امنیت اقتصادی و توسعه پایدار در دهههای پیش رو ضروری است.