دونالد ترامپ و تیم اش بیش از هر شخص دیگری در ایالات متحده، اهمیت مواد خام حیاتی را درک کردهاند. چه در دوره قبلی ترامپ که قانون انرژی ۲۰۲۰ را بکار گرفت و چه در دوره جدید که در میان انبوهی از تصمیمات کلان، به شکلی ویژه به موضوع مواد معدنی حیاتی متمرکز شده است. در میان اقدامات دولت ترامپ، حالا سیستم کف قیمت (price floor) مواد معدنی حیاتی ایالات متحده قرار است به یکی از ابزارهای کلیدی سیاست صنعتی و امنیتی و نقطه عطفی در رویکرد آمریکا به زنجیره تأمین جهانی تبدیل شود. اما واقعا سیستم کف قیمت مواد معدنی حیاتی چیست و چرا دونالد ترامپ، به عنوان یک راستگرا به آن اینقدر علاقهدارد؟
این مکانیسم، که توسط چندین آژانس فدرال از جمله وزارت خارجه، وزارت تجارت، وزارت دفاع و دفتر نماینده تجاری ایالات متحده طراحی شده، مستقیماً قرار است با سلطه چین بر بازار مواد معدنی حیاتی مقابله کند. چین بیش از ۷۰ درصد فرآوری عناصر نادر خاکی را کنترل میکند و بخش عمدهای از لیتیوم، کبالت، گرافیت و دیگر مواد کلیدی را در اختیار دارد.
استراتژی کف قیمت در آمریکا در مقابل استراتژی سیلابی کردن بازار در چین
رسیدن چین به چنین سطحی از برتری، نه یک شبه بوده و نه صرفا با تکیه بر یک استراتژی شکل گرفته است. اما یکی از استراتژیهایی که علاوه بر قدرت بخشیدن به چین، سایر بازیگران از جمله ایالات متحده را تضعیف کرده است، استراتژی سیلابی کردن بازار یا flooding markets است. سیلابی کردن بازار یعنی افزایش عرضه مصنوعی برای کاهش شدید قیمتها و تضعیف رقبا. بکارگیری استراتژی سیلابی کردن بازار توسط پکن در سالهای گذشته منجر به ورشکستگی یا تعطیلی بسیاری از پروژههای معدنی در غرب شده و سرمایهگذاران خصوصی را از ورود به این بخش باز داشته است. اما حالا سیستم کف قیمت قرار است ابزاری برای مقابله با چین باشد.
چرخش از بازار آزاد به سرمایهداری دولتی استراتژیک
در دوره ریاست جمهوری بایدن در آمریکا، سیاست مواد معدنی عمدتاً بر مشوقهای مالیاتی (مانند قانون کاهش تورم)، کمکهای بلاعوض و وامهای کمبهره متکی بود. تمرکز بر فرندشورینگ (friendshoring) و همکاری چندجانبه مانند Minerals Security Partnership بود، اما مداخله مستقیم دولتی محدود باقی ماند.
اما دولت ترامپ دوم رویکردی کاملاً متفاوت در پیش گرفته است. این تغییر را میتوان در خرید سهام شرکت MP Materials توسط دولت آمریکا، آن هم کمتر از ۶ ماه از روی کار آمدن ترامپ مشاهده کرد. این دولت ابزارهای دولت محور و مداخلهگرایانه را به کار میگیرد: خرید سهام مستقیم در شرکتهای معدنی، قراردادهای خرید تضمینی (offtake agreements)، سرمایهگذاریهای کلان دولتی و حالا نوبت به سیستم کف قیمت رسیده است.
این تغییر نشاندهنده بازگشت به نوعی سرمایهداری دولتی است که در آن دولت نه تنها تسهیلگر بازار، بلکه بازیگر فعال و تعیینکننده قیمت و جهتگیری سرمایهگذاری میشود.
جیکوب هلبرگ، معاون وزیر امور خارجه در امور اقتصادی ایالات متحده، در مصاحبهای که با بلومبرگ در فوریه ۲۰۲۶ داشته است به صورت شفاف تأکید کرد: «قیمتگذاری کلید باز کردن سرمایهگذاری خصوصی است.» پروژههای معدنی معمولاً افق بازگشت سرمایهای بیش از یک دهه دارند و هزینههای سرمایهای آنها بسیار بالاست. در این مسیر، نوسانات شدید قیمتی، که اغلب ناشی از اقدامات چین است، این پروژهها را بسیار پرریسک میکند. بدون تضمین حداقل سودآوری، بانکها و صندوقهای خصوصی تمایلی به تأمین مالی نشان نمیدهند. سیستم کف قیمت دقیقاً برای حل این مشکل طراحی شده است.
مکانیسم فنی و اجرایی سیستم کف قیمت
سیستم کف قیمت مواد خام حیاتی بر پایه تعیین قیمتهای مرجع (reference prices) در هر مرحله از زنجیره ارزش عمل میکند: از استخراج سنگ معدن تا فرآوری پیشرفته و تولید محصولات پاییندستی مانند باتریها، مغناطیسها و نیمهرساناها. همچنین، قیمتهای مرجع بر اساس ترکیبی از عوامل محاسبه میشوند: از جمله هزینههای تولید واقعی در کشورهای متحد آمریکا، ارزش منصفانه بازار، هزینههای زیستمحیطی و اجتماعی، و ملاحظات استراتژیک امنیت ملی.
تمام هدف این است که قیمت باید یک حداقلی داشته باشد و این حداقل در بسیاری از مواقع از قیمتهایی که چین در آن محصولات خود را عرضه میکند بالاتر است. هدف این است تا تولید داخلی برای تولیدکنندگان سود آور باشد. در سیستم کف قیمت، اگر قیمت بازار جهانی به زیر این کف برسد، مثلاً به دلیل دامپینگ چینی، مکانیسمهای اجرایی فعال میشوند.
دولت ترامپ با همراهی صنایع در حال طراحی این سیستم بسیار پیچیده است و هنوز جزئیات آن مشخص نشده است اما صحبتها و نوشتهها ویژگیهایی از آن را شرح دادهاند.
مهمترین ابزار در این سیستم، تعرفههای قابل تنظیم (adjustable tariffs) است. این تعرفهها، مشابه آنچه در بخش ۲۳۲ قانون تجارت (برای فولاد و آلومینیوم) استفاده شد، واردات ارزان را محدود میکنند. تعرفهها میتوانند بر اساس میزان انحراف قیمت تنظیم شوند تا بازار داخلی و ائتلافی را متعادل نگه دارند. علاوه بر این، قراردادهای خرید تضمینی دولتی و خصوصی، و حتی حداقل قیمت واردات برای برخی مواد خاص، در دستور کار قرار دارد.
اجرای سیستم کف قیمت با محوریت PAX silica
اجرای گسترده سیستم کف قیمت مواد معدنی از طریق ائتلاف Pax Silica انجام میگیرد. این ائتلاف در دسامبر ۲۰۲۵ توسط وزارت خارجه ایالات متحده راهاندازی شد. اکنون تاکنون شامل کشورهایی مانند استرالیا، ژاپن، کره جنوبی، بریتانیا، اسرائیل، سنگاپور، هلند، قطر و امارات متحده عربی است. کانادا، اتحادیه اروپا و تایوان به عنوان ناظر یا مشارکتکننده حضور دارند. به علاوه، هند نیز در حال پیوستن به این ائتلاف است.
Pax Silica فراتر از مواد معدنی عمل میکند و زنجیره کامل فناوریهای سیلیکونمحور را پوشش میدهد: نیمهرساناها، زیرساخت هوش مصنوعی، لجستیک، انرژی و تولید پیشرفته. این ائتلاف بستری برای هماهنگی قیمتها، سرمایهگذاری مشترک و قراردادهای بلندمدت فراهم میکند.
در نخستین اجلاس وزارتی مواد معدنی حیاتی که بیش از ۵۴ کشور در آن شرکت کردند،جیدی ونس این ایده را چنین توصیف کرد: «منطقه تجاری ترجیحی برای مواد معدنی حیاتی، محافظتشده در برابر اختلالات خارجی از طریق کف قیمتهای قابل اجرا».
ایالات متحده همچنین طرح FORGE (Forum on Resource Geostrategic Engagement) را معرفی کرد. FORGE مکمل Pax Silica است که بر هماهنگی سیاست معدنی، قیمتگذاری و پروژههای مشترک تمرکز دارد. در این نشست، آمریکا ۱۱ توافق دوجانبه جدید امضا کرد (با کشورهایی مانند آرژانتین، گواتمالا، مراکش، پرو، فیلیپین و ازبکستان) که همکاری در قیمتگذاری، تأمین مالی و پروژههای معدنی را پوشش میدهد.
خبر: توافق ایالات متحده و آرژانتین در زمینه مواد خام حیاتی
سیستم کف قیمت مواد معدنی چه مزایی دارد
به صورت خلاصه این رویکرد چندین مزیت کلیدی دارد.
نخست، پیشبینیپذیری قیمتی ریسک سرمایهگذاری را به شدت کاهش میدهد. صندوقهای خصوصی و بانکها که تاکنون از بخش معدنی دوری میکردند، اکنون انگیزه بیشتری برای ورود پیدا میکنند.
دومین مزیت کاهش وابستگی استراتژیک به چین است. این موضوع سبب میشود زنجیرههای تأمین مقاومتری برای صنایع حیاتی مانند دفاع، خودروهای الکتریکی، هوش مصنوعی و الکترونیک ایجاد شود. پیش بینی میشود که تقاضای جهانی برای لیتیوم و کبالت تا ۲۰۳۰ دو برابر خواهد شد. در چنین شرایطی سیستم کف قیمت میتواند آمریکا و متحدانش را به رهبر بازارهای جایگزین تبدیل کند.
مزیت سوم، بار مالی مداخله میان متحدان توزیع میشود و هزینه مستقیم دولت ایالات متحده کمتر خواهد بود. در شش ماه گذشته، بیش از ۳۰ میلیارد دلار تمایل نامه برای پروژههای معدنی صادر شده و سرمایهگذاری خصوصی چند برابر این رقم را بسیج کرده است.
چالشها و ریسکهای پیش رو
با وجود مزایایی که سیستم کف قیمت مواد معدنی دارد اما چالشهای جدیای نیز وجود دارد. تعیین دقیق قیمتهای مرجع نیازمند دادههای شفاف، مدلسازی پیشرفته و اجماع گسترده بینالمللی است؛ فرآیندی که ممکن است سالها طول بکشد. افزایش قیمت مواد معدنی هزینه تولید در صنایع پاییندستی را بالا میبرد. همچنین این موضوع میتواند تورم را در اقتصادهای مصرفکننده تشدید کند.
از سوی دیگر چین نیز طبیعتا ساکت نخواهد نشت. چین احتمالاً با محدودیت صادرات یا اقدامات تلافیجویانه پاسخ خواهد داد و تنشهای ژئوپلیتیکی را افزایش میدهد. از سویی دیگر سازمان تجارت جهانی ممکن است این مکانیسم را مانع تجارت آزاد بداند. هرچند آمریکا آن را تحت استثنای امنیت ملی (national security exception) احتمالا توجیه میکند.
علاوه بر این، اجرای تعرفههای قابل تنظیم پیچیدگیهای بسیاری دارد و به همین سادگیها قابل پیاده سازی نیست. وزارت تجارت آمریکا نظارت بر واردات را بر عهده دارد. دفتر نمایندگان تجاری ایالات متحده مذاکرات را رهبری میکند و گمرک و حفاظت مرزی اجرای تعرفهها را انجام میدهد. این سطح از هماهنگی میان این نهادها و متحدان چالشبرانگیز خواهد بود.
چشمانداز
این سیستم تنها بخشی از استراتژی گستردهتر است. Project Vault، ابتکار ذخایر استراتژیک داخلی که توسط EXIM با وام ۱۰ میلیارد دلاری حمایت میشود، تولید داخلی را تقویت میکند. سرمایهگذاری مستقیم در شرکتهایی مانند MP Materials (سرمایهگذاری مستقیم وزارت دفاع همراه با قراردادهای خرید تضمینی) نمونهای از رویکرد asset-specific است. این رویکرد اکنون به سمت چارچوب بازارمحور گستردهتر حرکت میکند. توافقهای دوجانبه با مکزیک، بریتانیا، ژاپن و دیگران نیز شامل بررسی کف قیمتهای مرزی (border-adjusted price floors) میشود.
پارادایمی جدید در سیاست جهانی مواد معدنی
سیستم کف قیمت مواد معدنی حیاتی بیش از یک ابزار فنی است؛ نمادی از تحول بنیادین در سیاست آمریکا به شمار میرود. این ابتکار از بازار آزاد به سمت مداخله استراتژیک دولتی حرکت کرده و هدف آن بازسازی تعادل قدرت در زنجیرههای تأمین جهانی به نفع بلوک غربی است. اگر اجرا موفق باشد، ایالات متحده و متحدانش میتوانند رهبری بازارهای جایگزین را به دست آورند و وابستگی به چین را به طور پایدار کاهش دهند.